سيد محمد باقر برقعى
674
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
به خوابهاى تو رنگ هراس مىبخشد به من بگو ، آيا شبى كه خواب تو از هول مرگ سنگين است و مىجهى از جا و قلب كوچكت ، از ياد گريههاى پدر فشرده مىگردد كدام انگشت گلدانههاى اشك تو را ، روى گونه - خواهد چيد به من بگو ، كه در شبان تو آيا ، كدام ياد گذر دارد ؟ كدام خاطره از روز ؟ كدام خاطرهء مادر ؟ * در آن سياهى سيّال كه قلب ثانيهها ، از تپش ، فروماندهست و روزها ، همه يكرنگاند و فصلها ، همه يكسان و با طنين هر پا ، و با صداى هر قفل و چرخش هر در - هر لحظه ، - اختصارى طولانى است و در تپيدن هر قلب ، انتظارى محتوم است چگونه مىگذرانى ؟ . . . آه ! *